
در باد موی خویش بیفشان و هی مبند وقتی رهاترند تو را وصف میکنند شاداب و بانشاط و پر از زندگی برقص نامت گل است، با همه زیباییات بخند...
ادامه مطلب
یک نفر در من است بغضآلود از شرایط، عمیق ناخشنود یک نفر در من است چون فریاد نوجوانی که میشود مفقود یک نفر تیر خورده میافتد از درون با خیانتی مشهود یک نفر را به زور میبردند بیشرفهای هار زهرآلود یک نفر دیگر از من آب شده پشت یک سدّنابجا بر رود یک نفر خواب، یک نفر مرده یک نفر از دیار خود مطرود یک نفر توی بند زندان است یک نفر پشت میز خود مسدود یک نفرهای در مرا بردند تارهایی گسستهایم از پود من کجا ماندهام که دیگر نیست سرزمینی که در وجودم بود مانده بر جای جای احساسم نقشهای پاره پاره خونآلود میدَود تکه تکهاش در باد میتپد شعله شعلهاش در دود ...
ادامه مطلب
مانند یک سرودهی زیبای ناتمام در من کسی تمام خودش را نریخته خودکار و کاغذ و من ِ یک فصل در سکوت چیزی که شعر میشود از من گریخته...
ادامه مطلب