خرید بک لینک

سکوت بود و زمستان؛ سکوت بود و سکوت ... نشسته بودم و چشمم به سایه‌های تو بود دو سایه از بدنت در تناقضی آرام شبیه عشق نهان در گلایه‌های تو بود --- در آستانۀ در، سایه‌ای به سمت بُرون که نور خانه تو را یک غریبه می‌دانست و سایه‌ای دگر که تو را می‌کشید تا تن من که ماه همچو نگهبان خانه می‌مانست --- نفس کشیدمت آرام گرچه با تشویش چو نور ماه تو را روی سینه‌ام آورد میان خواهش و تردید، خیره در مهتاب تو منجمد شده بودی، صدا زدم «برگرد!» --- صدا زدم که تو را بیشتر نفس

برچسب: نویسنده: مهتاب صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:52

صفحه بندی