خرید بک لینک

سكوت

♥ برای زیباترین‌های زندگی‌ام ♥

در دلم افتاده می‌مانی و داری می‌روی

همیشه مرز جنون با خیال، باریک است

نوشته‌های تازه

سایه‌ها

بی‌آهنگ

در دلم افتاده می‌مانی و داری می‌روی

هر چه می‌روم

مانند دریا در صدف‌ها

وهم سکوت

وهم

فصل کوچ

چنار

مثل "یک مدت نخواهم بود" رفتن، خوب نیست

آرشيو نوشته‌ها

خرداد ۱۴۰۵

اردیبهشت ۱۴۰۵

اردیبهشت ۱۴۰۴

تیر ۱۴۰۰

فروردین ۱۴۰۰

اسفند ۱۳۹۹

دی ۱۳۹۹

آذر ۱۳۹۹

تیر ۱۳۹۹

فروردین ۱۳۹۹

تیر ۱۳۹۸

فروردین ۱۳۹۸

اسفند ۱۳۹۷

بهمن ۱۳۹۷

آذر ۱۳۹۷

شهریور ۱۳۹۷

مرداد ۱۳۹۷

تیر ۱۳۹۷

خرداد ۱۳۹۷

دی ۱۳۹۶

آبان ۱۳۹۶

فروردین ۱۳۹۶

بهمن ۱۳۹۵

مرداد ۱۳۹۵

تیر ۱۳۹۵

اسفند ۱۳۹۴

آذر ۱۳۹۴

مهر ۱۳۹۴

مرداد ۱۳۹۴

تیر ۱۳۹۴

اسفند ۱۳۹۳

آذر ۱۳۹۳

آبان ۱۳۹۳

شهریور ۱۳۹۳

مرداد ۱۳۹۳

خرداد ۱۳۹۳

آرشيو

آب را از چشمه آوردم نمی‌نوشی چرا؟

خانه‌ام گرم است جانا گرم می‌پوشی چرا؟

..

ماه زیبا را چنین پوشیدگی شایسته نیست

چشمه نوری که امشب خوش نمی‌جوشی، چرا؟

..

خوش سخن! بنشین دمی، بسپار دل، بگشای لب

روشنایی بخش خوش آواز! خاموشی چرا؟

..

در دلم افتاده می‌مانی و داری می‌روی ...

پس بمان! گاهی پشیمان شو! نمی‌کوشی چرا؟

..

می‌روی؟ چشمی دگر آیا به راهت مانده است؟

دانه‌ای در مُشت، با دریا هم‌آغوشی چرا؟

..

جای پایت رد آبادی‌ست بر اندام خاک

یا بهاری، یا بفرما خانه بر دوشی چرا؟

شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۴ |

Weblog Themes By Blog Skin

برچسب: نویسنده: مهتاب صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 18:52

صفحه بندی