
آمدم سیزده دربدرم را به طبیعت ببرم تا هوایی بخورد از علف و دشت و بیابان به سرم دیدم این مردم سر شاد عمیقاً دلشان پر گله است هر چه روییدنی و سبز و زمینی ست گره در گره است یک نفر سبزه پروردهی خود را گره کور زده آخرین دسته گلش را به سر مشکل کنکور زده عاشقی در طلب خانه و معشوقه و پول از هستی بوتههای چمن و درد فشار گره سر دستی آن طرف تر علفی با گره هشتی سر خرگوشی یک هنرمند طلب کرده ز دامان طبیعت هوشی ساقهی نازک و سبزی که اسیر گره واکسیل است پستهایی که به سرباز لب مرز جنون تحمیل است دختران ده بالا به گمانم همه قالی زدهاند بس که زیبا گره ساده پر...
ادامه مطلب