از تو باید نوشت اما من
رنگ تردید شکل ابهامم
از خودم حرف میزنم با تو
مثل یک صخره، سخت آرامم
از تو باید نوشت اما تو
موج برگشتهای از این ساحل
رفته در عمق عمق اقیانوس
غرق در جستجوی بیحاصل
از تو آنقدر ناامیدم که
در سکوتم سکوت پنهان است
در نگاهم نگاه دیگر نیست
دستهایم پر از زمستان است
از تو دورم، پر از ... پر از برفم
شهر را سردِ سرد خواهم کرد
در مهآلودِ من که میتابی
با هجومت نبرد خواهم کرد
از من ای ناگهانترین برگرد
در تنم رد نور جا مانده
رد خورشید، رد آغوشت
آه ای آفتاب, ناخوانده
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور