مثل یک پرندهی شکاریام
تا مرا به سینه میفشاریام
با تمام روح وحشیام تو را
میکِشم به سمت بیقراریام
میبرم به آشیانهای که نیست
بس که میشود تو را عجیب زیست
در کنار من همیشگی بمان
تا همیشه در کنار من بایست
آشیانهای میان دور دست
بی ستون و بام و درب و چفت و بست
آبشار و رودهای سر به زیر
کوههای سر به آسمان و مست
چشمهای تو شراب میشود
هستیام پر التهاب میشود
زیر نور آتشین آفتاب
برفهای تشنه آب میشود
باد میوَزد به تخته سنگها
میخورد به شیشهی درنگها
ای تمام ماهها نگاه کن
من تمام گرگها پلنگها
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور