مثل یک "دیوانه جان! من آمدم تا ما شویم ..."
میتوانی ناگهان در یک مکان پیدا شویم
ناگهان در یک خیابان، ناگهان در یک عبور
"دوستت دارم" ترین آغوش بیپروا شویم
ای پر از "زیباترین انسانِ دور از هر که هست"
میشود یک "ما" ی زیبا بین آدمها شویم
همغزل، همقصّه، همدیوانگی، همسایهبان
زیر یک خورشید سرگردان پر از گرما شویم
از چنین آغاز خیلی دور، حتّی میشود
همتپش با چشمهها؛ با رود، همنجوا شویم
شکل "میآیم به سویت" جاریام در زندگی
سمت من جاری بمان؛ یک روز "همدریا" شویم
ای پر از "میخواهمت"، از جان و دل میخواهمت
چشم در راهم که در ژرفای هم، معنا شویم ...
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور