
سكوت ♥ برای زیباترینهای زندگیام ♥ همیشه مرز جنون با خیال، باریک است نوشتههای تازه سایهها بیآهنگ در دلم افتاده میمانی و داری میروی هر چه میروم مانند دریا در صدفها وهم سکوت وهم فصل کوچ چنار مثل "یک مدت نخواهم بود" رفتن، خوب نیست آرشيو نوشتهها خرداد ۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۴ تیر ۱۴۰۰ فروردین ۱۴۰۰ اسفند ۱۳۹۹ دی ۱۳۹۹ آذر ۱۳۹۹ تیر ۱۳۹۹ فروردین ۱۳۹۹ تیر ۱۳۹۸ فروردین ۱۳۹۸ اسفند ۱۳۹۷ بهمن ۱۳۹۷ آذر ۱۳۹۷ شهریور ۱۳۹۷ مرداد ۱۳۹۷ تیر ۱۳۹۷ خرداد ۱۳۹۷ دی ۱۳۹۶...
ادامه مطلب
سکوت بود و زمستان؛ سکوت بود و سکوت ... نشسته بودم و چشمم به سایههای تو بود دو سایه از بدنت در تناقضی آرام شبیه عشق نهان در گلایههای تو بود --- در آستانۀ در، سایهای به سمت بُرون که نور خانه تو را یک غریبه میدانست و سایهای دگر که تو را میکشید تا تن من که ماه همچو نگهبان خانه میمانست --- نفس کشیدمت آرام گرچه با تشویش چو نور ماه تو را روی سینهام آورد میان خواهش و تردید، خیره در مهتاب تو منجمد شده بودی، صدا زدم «برگرد!» --- صدا زدم که تو را بیشتر نفس...
ادامه مطلب
هر گاه میآیی به این ساحل به این دریادلشوره داری حال و احوالت پریشان استمانند چشمانت، افق تاریک و ناآرامموجی که میآید به دنبالت پریشان است..تصویر تکراری ست؛ تنهایی، افق، دریاخرچنگها، ساحل، شناور، موج، دلتنگیانگار در سرتاسرت غرقاند کشتیهابا دزد اقیانوس آرامت که میجنگی..با خود به ساحل میکشانی خاطراتت رامیبینیاش بی آنکه باشد، در تو جا ماندهمانند دریا در صدفها میخروشد؛ هستبیرحم و بیاحساس، اما دلرُبا مانده..ای مرغ دریایی رها در باد راهی شوآنکس که هرگز در کنارت نیست یارت نیستآغاز کن در قلب طوفان روزهایت راآزاد شو؛ دلتنگ بودن جز اسارت نیست بخوانید...
ادامه مطلب
مثل یک "دیوانه جان! من آمدم تا ما شویم ..."میتوانی ناگهان در یک مکان پیدا شویم ناگهان در یک خیابان، ناگهان در یک عبور "دوستت دارم" ترین آغوش بیپروا شویم ای پر از "زیباترین انسانِ دور ...
ادامه مطلب
برگشته از شمال و خزر از درخت و باغشاید بگیرد از من دیوانهتر سراغدنبال یافت می نشودهای تازهتریک روز دور شهر بگردیم با چراغ...
ادامه مطلب
مثل یک قرص خورده میشوی و در تنت خواب برده میشوی و مثل یک بازه از زمان ابد لحظهها را شمردهمیشوی و مثل هر روز مثل هر ساعت مردهای بازمردهمیشوی و خودکشی میبرد تو را با خود در حوادث فشردهمیشوی و لای اخبار اجتماعی تلخ بارها خاک خورده میشوی و ......
ادامه مطلب
دارد هوای خانه مه آلود میشود سیگار می کشی و تنت دود میشود هی سرفه؛ سرفه ... تو هی سرفه میکنی لعنت به عشق! با ریههایت چه میکنی؟! گــُم کردهای تمام خودت را در این اتاق دیوار و تخت و شیشهی مشروب و اختناق از بس که قصههاتتو را در خودت شکست از بس که مست میشوی و مستِ مستِ مست دیوانهوار از بدنت طرد میشوی روحی که در تمام تنت درد میشوی حسی که در خیال غزلهات میدوی ذهنت کبود میشود و زخم میشوی ... از التهاب میپرم از خواب نیمه شب آتش گرفته است تنم از خیال و تب آتش گرفته است تنم دود میشود دارد هوای خانه مه آلود میشود...
ادامه مطلب
لبریز تو اَم پر از ریاضی هستم امروز فقط با تو موازی هستم 83 درصد از من عاشق شده است درگیر خیالهای فازی هستم - - - - - - - - - - - میرفت مسافری که بیمقصد بود زیبایی چشمهای او بیحد بود سرمست و پر التهاب از کوچه گذشت معشوقهی بالای 90 درصد بود!...
ادامه مطلب