
با چشم و نگاه و گونهات مأنوسمپیشانی و لبهای تو را میبوسمهر جا بروی تجربهات خواهم کردمن مرد خیابانی نامحسوسم...
ادامه مطلب
مانند باد میروم از کوچههای شهر با دود و سرب حاملهام از هوای شهر هر روز پشت پنجرههایی که بستهاند آواره در جهنم آجرنمای شهر میپیچم از درون به خودم مثل گردباد هی بغض میشود به گلویم صدای شهر ...
ادامه مطلب
مثل یک قرص خورده میشوی و در تنت خواب برده میشوی و مثل یک بازه از زمان ابد لحظهها را شمردهمیشوی و مثل هر روز مثل هر ساعت مردهای بازمردهمیشوی و خودکشی میبرد تو را با خود در حوادث فشردهمیشوی و لای اخبار اجتماعی تلخ بارها خاک خورده میشوی و ......
ادامه مطلب