خرید بک لینک

بردی مرا به اوج تماشای آسمان

ابری سپید بودی و گفتی مرا بپوش

چون باد عاشقانه وزیدی به جان من

باران شدی؛ ترانه سرودی مرا بنوش

نوشیدمت شراب شدی در وجود من

آتش شدم تمام تنم شعلههای تو ست

رفتم ز خویش و هستم و

ماندم

و نیستم!

در جای جای هستی من رد پای تو ست

آه ای تمام هستی من تا کجا مرا

چون باد میکشانی و چون رود میبری

چون موج با تو هستم و هر قطره از مرا

تا ساحلی شگرف و مهآلود میبری

در مه تمام روز تو را پرسه میزنم

حس میکنم که هستی و باید بجویمت

میجویمت اگر چه تو پیداتر از منی

میبوسمت که سیر خودم را بگویمت

میبوسمت چو باد که دریا و کوه را

میرقصیام چو برگ و مرا میبری به کام

مینوشیام چو شبنم و آغاز میشوم

آغاز میشویم در این راه ناتمام

این راه ناتمام در آغوش ناب توست

با دستهای پاک مرا لمس میکنی

میرویمت دوباره و هر بار تازهتر

چون نور و آب و خاک مرا لمس میکنی

چون نور و آب و خاک مرا لمس میکنی

از بطن برگ و ساقه و از ریشههای من

میتابیام زلالتر از قطرههای نور

از آسمان هفتم اندیشههای من

برچسب: نویسنده: مهتاب صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 اسفند 1397 ساعت: 20:04

صفحه بندی