اقرار کن ای تازهتر از باد بهاری
خورشید تَنی، گل نفسی، ماه تباری
اقرار کن ای چشمهی زیبایی و احساس
آب است و شراب است و مذاب است که داری
یک بار به روییدنت اقرار کن ای گل
تا ریشه زنم پیش تو چون بوتهی خاری
باران شوم از ابر ببارم به تو حتی
پرواز نشد، سیل شوم سوی تو جاری
گرداب شدی قایق دیوانه شدم تا
در خود بکشانی و به آغوش فشاری
آشفتهتر از موج خروشان دلت چیست؟
دریاتر از آنی که بفهمند دچاری
چون باد سفر کردم از این شهر به آن شهر
تا پاک کنم از بدنت گرد و غباری
هر خاطرهای هر سفری حس تو را داشت
هر مبدأ و هر مقصد و هر ریل و قطاری
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور