خرید بک لینک

آمدم سیزده دربدرم را به طبیعت ببرم

تا هوایی بخورد از علف و دشت و بیابان به سرم

دیدم این مردم سر شاد عمیقاً دلشان پر گله است

هر چه روییدنی و سبز و زمینی ست گره در گره است

یک نفر سبزه پروردهی خود را گره کور زده

آخرین دسته گلش را به سر مشکل کنکور زده

عاشقی در طلب خانه و معشوقه و پول از هستی

بوتههای چمن و درد فشار گره سر دستی

آن طرف تر علفی با گره هشتی سر خرگوشی

یک هنرمند طلب کرده ز دامان طبیعت هوشی

ساقهی نازک و سبزی که اسیر گره واکسیل است

پستهایی که به سرباز لب مرز جنون تحمیل است

دختران ده بالا به گمانم همه قالی زدهاند

بس که زیبا گره ساده پروانه به شالی زدهاند

دختری روی چمنها شده شاد از گره ترکیبی

داد زد رو به گره: کاش به بختم نرسد آسیبی!

وای! یک مزرعه یونجه و جو از گره هشت دو لا!

منتظر باش گلم لشکر مجنون بربایند تو را!

تنگ اسبی زده بودند به گندم گرهی را که گسست

باد با قدرت بسیار چنین بخت پسرها را بست

یک نفر بوته شمشاد و گلی را گره سوت زده

عابری بوده که در کوزه بختش دو سه تا فوت زده

چند تا بوته بی جان که به هم بافته و قلاب است ...

بغض من میشکند؛ شهر من و من همه جامان خواب است

نسل من نسل عقیمیست که بی مایه و بی اصل شده

دو سه تا پونه که با یک گره تسمه به هم وصل شده

برچسب: گره کراوات,گره چینی,گره بان,گره کور,گره دریایی,گره دستبند,گره بان اهل حق,گره كراوات,گره های لنفاوی,گره گشا, نویسنده: مهتاب صالح‌پور تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 20:01

صفحه بندی