میخواستم یک رود باشم؛ رود!
رودی که نجوایم تو باشی تو
یک چشمه از زیباییات باشم
مفهوم و معنایم تو باشی تو
جاری شوم در دشت آغوشت
از عطر و زیباییت جان گیرم
نیکوترین احساس من باشی
در بهترین مفهوم و تعبیرم
وقتی تو را در خویش میدیدم
سرسبز و پر گل، شاد و بیپروا
تصنیف امواجم عوض میشد
تبخیر میکردی وجودم را
دور از تو از چشمم سرازیرم
آشفتهام از موج دلتنگی
راهی ندارم راه میجویم
مردی ست جاری در تنی سنگی
برچسب:
نویسنده: مهتاب صالحپور