دوباره دست تو را سردِ سرد میگیرد
و قلب خاطرههای تو درد میگیرد
و بیخیال قدم میزنی زمستان را
و شهر شکل قدمهای مَرد میگیرد
برچسب: زمستان,زمستان است,زمستان است شجریان,زمستان عرب,زمستان تهران,زمستان شعر,زمستان داغ,زمستان 62,زمستان است اخوان,زمستان داغ رمان,
نویسنده: مهتاب صالحپور