
مانند یک سرودهی زیبای ناتمام در من کسی تمام خودش را نریخته خودکار و کاغذ و من ِ یک فصل در سکوت چیزی که شعر میشود از من گریخته...
ادامه مطلب
دوباره دست تو را سردِ سرد میگیرد و قلب خاطرههای تو درد میگیرد و بیخیال قدم میزنی زمستان را و شهر شکل قدمهای مَرد میگیرد...
ادامه مطلب