ناگهان در یک عبور
-
تاریخ: 1399/9/1 ساعت: 9:41
مثل یک "دیوانه جان! من آمدم تا ما شویم ..."میتوانی ناگهان در یک مکان پیدا شویم ناگهان در یک خیابان، ناگهان در یک عبور "دوستت دارم" ترین آغوش بیپروا شویم ای پر از "زیباترین انسانِ دور
مانند جغد زل زده ام در خیال تو
-
تاریخ: 1399/2/4 ساعت: 21:30
برگشته از شمال و خزر از درخت و باغشاید بگیرد از من دیوانهتر سراغدنبال یافت می نشودهای تازهتریک روز دور شهر بگردیم با چراغ
هماحساس
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
میخواستم یک رود باشم؛ رود!هر لحظهxa0نجوایم تو باشی تو یک چشمه از زیباییات باشممفهوم و معنایم تو باشی توxa0جاری شدم در دشت آغوشتاز عطر و زیباییت جان گیرمدیدم تو هماحساس من هستیدر بهترین مفهوم و تعبیرمxa0م
نگاه کن
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
مثل یک پرندهی شکاریامتا مرا به سینه میفشاریامبا تمام روح وحشیام تو رامیکِشمxa0به سمت بیقراریامxa0میبرم به آشیانهای که نیستبس که میشود تو را عجیب زیستدر کنار من همیشگی بمانتا همیشه در کنار من با
درخت سرخ
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
درخت سُرخم و از من شراب میریزدز شاخه شاخهی من پیچ و تاب میریزدxa0چقدر میوهی آتش رسیده بر جانماگر مرا بتکانی عذاب میریزدxa0به جای برگ، تنم تکه تکه پاییز استکه زرد و سرخ و پر از التهاب میریزدxa0مسیر ریش
آتش پاییز
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
مانند بهاری؛ تب رویش داریاز شور شکوفایی و گل سرشارییادت نرود آتش پاییز,م مندیوانه! به این مَرد قدم مگذاری
تولد
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
فصلی که به شکل سیب و باران باشدنارنجی و سرخ و زرد و الوان باشداز بس که قشنگ است دلم میخواهدپاییز تولد درختان باشد
آفتاب
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:06
از تو باید نوشت اما منرنگxa0تردید شکل ابهامماز خودم حرف میزنم با تومثل یک صخره، سخت آراممxa0از تو باید نوشت اما توموج برگشتهای از این ساحلرفته در عمق عمق اقیانوسغرق در جستجوی بیحاصلxa0از تو آنقدر ناامیدم
تو باشی
-
تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 23:22
تو باشی، در دلم رنگین کمان دارمتو میتابی و من آرام میبارمxa0به من برگرد ای همگام ِ همبارانچرا از دستهایت دست بردارم؟xa0تو باشی، گرم و آرامم پر از عشقمخودم میبینم این را توی رفتارمxa0مرا ترکیب کن با عم
دلتنگی
-
تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 0:08
دلتنگی - ات درون تنم جا نمیشودیک رشته کوه در بدنم جا نمیشودxa0قندیل بسته خواستنت در وجود مندارم به زور میشکنمxa0جا نمیشودxa0بشکن مرا که بال و پرم بیشتر شدهخویشم درون خویشتنم جا نمیشودxa0پرواز شو که مقصد من
موسیقی آتش
-
تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 0:08
حس میکنم سکوت مرا میشناختیخود را به شکل عشق درونم نواختیxa0موسیقی - ات تمام تنم را گرفته بودوقتی که شعله شعله مرا میگداختیxa0پیچید شعلههای تو در سرزمین منطوفان آتشین! به وجودم که تاختیxa0آنقدر داغ ِ داغ ت
تو
-
تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 0:08
میخواستم یک رود باشم؛ رود!رودی که نجوایم تو باشی تو یک چشمه از زیباییات باشممفهوم و معنایم تو باشی توxa0جاری شوم در دشت آغوشتاز عطر و زیباییت جان گیرمنیکوترین احساس من باشیدر بهترین مفهوم و تعبیرمxa0وقت
دشت
-
تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 0:08
یک دشت، یک درخت ...xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 وَ یک حس آتشینخورشید در کنار من اینجا ست؛ بر زمینxa0دارم در آفتاب تنت گرم میشوموقتی که در سراسر من کردهای کمینxa0این قلب تو ست در بدنم تند میزندهمگام با صدای نفسهات در ط
قطار
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 14:10
سه شنبه پیش از ظهر میان پهنهی دشتزمان جلو میرفت قطار برمیگشتکنار هم بودیم در آشیانهی عشق میان واگن سه، درون کوپهی هشتxa0تو شعر میخواندی بلند و بیتشویشو ریختی در من دوباره بیش از پیشتو باورم بودی
بیپروا
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 14:10
نمیدانستم این وحشیترین هم رام خواهد شدنمیدانستم این دل ساکن آن دام خواهد شدxa0نمیدانستم ای صیاد زیبا عطر گل داریو از بوییدنت دنیای من آرام خواهد شدxa0نمیدانستم از هر رد پایت مست و بیپروادلم چون قاصد
جانانه
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 14:10
ای مثل جانxa0ولی ز وجودم جداxa0بیاجانانهای و نازترین دلرُبا بیاچون آرشم که جان به کمانش نهاده استجانم به لب رسید ببوسم تو را ... بیا
حس تو
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 14:10
اقرار کن ای تازهتر از باد بهاریخورشید تَنی، گل نفسی، ماه تباریxa0اقرار کن ای چشمهی زیبایی و احساسآب است و شراب است و مذاب است که داریxa0یک بار به روییدنت اقرار کن ای گلتا ریشه زنم پیش تو چون بوتهی خاری
گل
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 14:10
گل بود و مرا به خنده مهمانی کردزخمی شده بودم عشقدرمانی کردآغوش بدون خار و گلبوسه و نازآرام شکفت و گرده افشانی کرد!
مانند کویر لوت
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 14:10
مانند کویر لوت آتش بر تنخالی ز خداوندم و از اهریمناحساس جنون و عشق و بیپرواییچون مار خزیدهاند در حفرهی من
هیجان
-
تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 14:10
آغوش تو برفی نفست بارانزادر اوج وجودت هیجانی گیرامن کوهنوردی که به راه افتادهباید برود فتح کند آنجا را