نبرد - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 14:10
یک روز نبرد در میان میگیرددستان تو عشق را نشان میگیردمانند زره روی تنت میمانمبازوی تو بوسه بوسه جان میگیرد
تجربه - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 14:10
با چشم و نگاه و گونهات مأنوسمپیشانی و لبهای تو را میبوسمهر جا بروی تجربهات خواهم کردمن مرد خیابانی نامحسوسم
کفر - تاریخ: 1397/12/15 ساعت: 14:10
دوری ز صراط مستقیمش با منxa0آغوش جهنّم اَلیمش با منتا کفر مرا درآوری در رفتیبرگرد تو؛ شیطان رجیمش با من
؟ - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 20:04
دردانهی مهربان و نازی شده بود آماده رقص و عشقبازی شده بود نزدیک شدیم تا ببوسیم ... نشد آن روز جهان ما موازی شده بود
خورشید - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 20:04
دیدی نگاهت میکنم، بیوقفه تابیدی از اولین دیدار فهمیدم تو خورشیدی xa0 هر لحظه با من بینهایت مهربان هستی از نیمهی تاریک من هرگز نترسیدی xa0 ای گرم و روشن ای پر از احساس آرامش آغاز من هستی ندارم هیچ تردیدی xa0 مانند یک رنگینکمان میتابی از باران مانند حسی سبز در هر شاخه از بیدی xa0 نوری که در من زندگی ر...
نامت گل است - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 20:04
در باد موی خویش بیفشان و هی مبند وقتی رهاترند تو را وصف میکنند شاداب و بانشاط و پر از زندگی برقص نامت گل است، با همه زیباییات بخند
کاش میشد - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 20:04
کاش میشد xa0xa0xa0xa0xa0 بالهایم را xa0xa0xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0به عمق کهکشانت xa0xa0xa0xa0xa0 xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0میگشودم قطرهای از xa0xa0xa0xa0xa0 چشمهی خورشید را xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 از آسمانت xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 میرُبودم از جهان ...
باید بایستم - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 20:04
موج است و بیقرار به طغیان رسیده استبا یک نسیم عشق به طوفان رسیده استxa0کوهی که صخره صخره خودش را به باد داددر عمق خود به معدن عصیان رسیده استxa0در ذهن خاک رویش سبزی ست از بهاردر این کویر، موسم باران رسید
دوستت دارم - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 20:04
تو بهاریو من یک دشتxa0 پر از دانههایxa0 xa0 xa0 xa0 xa0 دوستت دارم
طنین - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 20:04
بخندxa0xa0xa0xa0 xa0xa0xa0ای گل زیباxa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 چه نازنین هستیمیان اینهمه شک عطری از یقین هستیxa0زلال چشمهی عشقی و من عطش دارمتو بهترین فوَران از دل زمین هستیxa0دلم به سرخترین شکل خود درآمده استتپش تپش که در این
دستان تو - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 20:04
گفتی که اضافیاند و خود میداننددستان تو در خواب اگر بیجانانددر خواب مرا سخت در آغوش بگیردستان تو عاشقانه سرگرداناند
ای کاش ... - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 20:04
پروانه پرید و رفت با بال خودشبر روی گلی نشست در حال خودشای کاش در آغوش تو بودم ای گلای کاش بهشت هر کسی مال خودش
آسمان هفتم - تاریخ: 1397/12/1 ساعت: 20:04
بردی مرا به اوج تماشای آسمانابری سپید بودی و گفتی مرا بپوشچون باد عاشقانه وزیدی به جان منباران شدی؛ ترانه سرودی مرا بنوشxa0نوشیدمت شراب شدی در وجود منآتش شدم تمام تنم شعلههای تو سترفتم ز خویش و هستم و
بیشتر از جان - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:07
دل به دریا بسپاریم و به طوفان چه کنیم گر شما خواسته باشید، به جز آن چه کنیم؟ نگران نیستم از آنچه که داریم و رواست گر بخواهید ز ما بررسی از مرجع بیشتر طبق کپی رایت از جان چه کنیم؟
مطلع فجر - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:07
ناگاه از امتداد شب میجوشند چشم از مه و از ستارگان میپوشند با صوت بلند خویش از مطلع فجر دارند اذان صبح را میدوشند
برگ گل - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:07
آرزو دارم که حالت خوب باشد برگ گل روزهایت خالی از آشوب باشد برگ گل xa0 آرزو دارم جهانت آفتابیتر شود ریشههایت زیر گِل، مرطوب باشد برگ گل xa0 با نسیمی برگهایت را برقصانی به ناز طعم باران بر لبت مشروب باش
عشق - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:07
آمدی شعر شدی تا به غزلهای خودم برگشتم با تو ای نابترین! خوب به معنای خودم برگشتم xa0 آنچنان تابش گرمت به وجودم تب شیدایی ریخت مثل یک غنچه به آن حال شکوفای خودم برگشتم xa0 مثل یک دشت که از بارش باران به
به شکل رقص - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:07
مانند باد میروم از کوچههای شهر با دود و سرب حاملهام از هوای شهر xa0 هر روز پشت پنجرههایی که بستهاند آواره در جهنم آجرنمای شهر xa0 میپیچم از درون به خودم مثل گردباد هی بغض میشود به گلویم صدای شهر xa0
انسان برای عشق - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:07
از کیفر و عذاب ابایی نداشتیم جز آرزوی نیک، دعایی نداشتیم xa0 بررسی از مرجع انسان طبق کپی رایت برای عشق! همین بود دین ما آنجا عجیب بود خدایی نداشتیم xa0 حتی درون خانهی خود طرد میشدیم در سرزمین خویش که جایی نداشتیم xa0 با ابر و باد و
فن بیان - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 22:07
او چهره ماه و موی شب دارد و بس از مستی عاشقانه تب دارد و بس از فن بیان او به وجد آمدهام آن یار فقط بوسه به لب دارد و بس

برچسب‌های مرتبط

صادقترین فال | معتادان گمنام | معتاد به انگلیسی | معتاد خوش صدا | معتادان رمان | معتادان خیابانی | معتادان گمنام+فقط برای امروز | معتادان تهران | معتاد اجباری | شعر چیزی که عیان است